حاج ملا هادي السبزواري
416
شرح مثنوى
و جاى ديگر فرمود : « شر مطلق نيست » ، پس تمجيد علم نمود به وجوب از وجهى . و تلميح به اين هم دارد كه تدقيق كردن و علم به وجوه پيدا كردن واجب عقلى و نافع است . مثل اينكه هر موجودى - من حيث الوجود الحقيقى - وجوب ، و وجه الله و نور الله و علم الله و مشية الله و قدرة الله و كلمة الله است ، الى غير ذلك من الالقاب الشامخة . و من حيث التعيّن و الماهيّة و اضافة الوجود الى الماهيّة ، امكان و وجه النفس و مستنير و معلوم و مشيء و مقدور و لوح و مخاطب و نحو اينهاست . و قبل از اين گفتيم كه دو مقام است كه نزد حكيم الهى و متألَّه ، بسيار شامخ است : مقام توحيد الكثير و مقام تكثير الواحد . و اين كه گفتيم اينجا ، از مقام ثانى بود . و وجوب عقلى كه گفتيم ، خاصه براى حكيم و صاحب معرفت تفصيلى به جهت آن است كه در اعتقاد به آن كه همه جا وجه الله است و نور الله است ، يا هر موجود علمِ حضورى حق است ، و صفات اعيان و صحايف نفس الامر نسبت به او - تعالى - چون صفحه و صحيفهء اذهان است نسبت به ما ، مباد غبار امكان و عثير حدوث و تغيّر بر دامن جلال او نشيند و رنگهاى گوناگون بىرنگى ، گونهء جمال او را بگيرد . و دانسته شود كه امكان و غيرش از لوازم كثرت ، مرتبهء ماهيّت و وجه النفس اشيا را مىگيرد . و بينونت عُزلى نيست . و بينونت صفتى است . ( ( 2601 ) ) ز آن كه حلوا گرمى و صفرا كند * سيليش از خبث مستنقا كند ن 1169 14 - ك 390 39 گرمى و صفرا : و در نسخه « ناگهان صفرا » . از خبث مستنقا : از آلودگى پاك كند . ( ( 2603 ) ) زخم از معنى فتد از خوى بد * چوب بر گرد اوفتد نه بر نمد ن 1169 16 - ك 390 40 زخم : يعنى در معنى خوى بد را زده نه آن مسكين را . ( ( 2604 ) ) بزم و زندان هست هر بهرام را * بزم مخلص را و زندان خام را ن 1169 17 - ك 390 40 بهرام را : حتى حق تعالى را . صفات حق تعالى لطف و قهر است و او را مهمان خانه و زندان خانه هست ، كه بهشت و دوزخ است . و مراد به « هر بهرام » بهرامِ نوعى است . و مىشود كه مرّيخ و بهرام گور و بهرام سر لشكر هرمز باشد . و اول - كه نوعى باشد - اظهر است . چون « لِكُلِّ مُوسى فِرعُونٌ »